تبليغاتX
آمـــوزشـگـاه ســینمایـی هفت هنر

خسرو شكيبايي پس از سال‌ها نقش‌آفريني در سينماي ايران، امروز جمعه، 28 تير، در سن 64سالگي بر اثر سكته‌ي قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت.‌ 
اين بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايران كه سال‌ها با حميد هامون در فيلم «هامون» داريوش مهرجويي باورش كرديم و به خاطر اين فيلم، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را در هشتمين دوره‌ي جشنواره فجر گرفت، سال‌ها بعد به خاطره فيلم «كيميا»ي احمدرضا درويش، دوباره اين سيمرغ را به خانه برد. او سومين سيمرغ خود را هم را براي بازي در نقش عادل مشرقي فيلم «سالاد فصل» فريدون جيراني گرفت. از آخرين افتخارات شكيبايي هم ديپلم افتخار براي فيلم «اتوبوس شب» كيومرث پوراحمد بود.
خسرو شكيبايي كه خاطره‌ي بازي‌اش را در فيلم‌هاي «كاغذ بي‌خط»‏، «يك‌بار براي هميشه» و مجموعه‌هاي تلويزيوني «مدرس»، «روزي روزگاري» و‏‏ «خانه‌ي سبز» از ياد نبرده‌ايم، كم‌تر اهل گفت‌وگو و مصاحبه بود و با بيان صميمانه‌اش از خبرنگاران مي‌خواست كه از او توقع مصاحبه نداشته باشند و دلگير هم نشوند.

او با بازي در نقش كوتاهي در فيلم «خط قرمز» (مسعود كيميايي، 1361) اولين حضورش را در سينما رقم زد و با «هامون» در خاطره‌ها ماندگار شد.

شكيبايي در حدود 40 فيلم سينمايي حضور داشته است؛ فيلم‌هايي همچون: «پري»، «رابطه»، «سايه به سايه»، «درد مشترك» و «خواهران غريب» و با فيلم‌سازان شاخصي چون داريوش مهرجويي، ناصر تقوايي و مسعود كيميايي همكاري داشت.

آخرين نقش‌آفريني اين هنرمند در فيلم تلويزيوني «پيوند» سعيد عالم‌زاده و آخرين نمايش فيلمش، «آشيانه‌اي براي زندگي» حميد طالقاني بود كه به مناسبت روز پدر از تلويزيون پخش شد.

شكيبايي متولد سال 1323 در تهران، فارغ‌التحصيل بازيگري از دانشكده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. در زندگي‌نامه‌ي او به اين موارد اشاره شده است: علاقه به كشتي كچ و شركت در چند مسابقه‌ي آماتوري و غيرحرفه‌يي (1340)، عضو گروه نمايشي توسكا و بازي در نمايش پنجه‌ي عدالت، گوينده‌ي فيلم در استوديو شهاب (49-1347)، فعاليت در تئاتر (1354) و انتشار چند نوار از شعرهاي شاعران معاصر.

از نمايش‌هاي او هستند: پنجه‌ي عدالت، زير گذر لوطي صالح، تراژدي كسري، هنگامه‌ي شيرين وصال، بليت تئاتر، پنجه به دست آوردن، صيادان، با خشم به ياد آر، بازرس، سنگ و سرنا، همه‌ي پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم.

از فيلم‌ها، نمايش‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني‌اش هم به اين موارد مي‌توان اشاره كرد: زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،‌كتيبه، سمك عيار، لحظه، ‌كوچك جنگلي، مدرس، تهران 53، روزي روزگاري، ميثاق خون، خانه‌ي سبز، ميراث مشترك (گوينده گفتار متن)، سرزمين سبز، كاكتوس، در كنار هم، پهلوانان نمي‌ميرند و سرزمين سبز.

اما فيلم‌شناسي خسرو شكيبايي به اين شرح است: خط قرمز، دادشاه، صاعقه، دزد و نويسنده، رابطه، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جست‌وجو در جزيره، بانو، پرواز را به خاطر بسپار، سارا، يك بار براي هميشه، بلوف، پري، درد مشترك، لژيون، كيميا، عاشقانه، خواهران غريب، سايه به سايه، سرزمين خورشيد، رواني، زندگي، ‌ميكس، كاغذ بي‌خط، دختري به نام تندر، مزاحم، صبحانه‌اي براي دو نفر و اتوبوس شب.

منیع : سینمای ما

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:28 توسط نوید ایزدیار |


                                       ماچيسمو زير پُتک

 

اشاره:
نمايش «ماچيسمو» با اقبال عمومي مواجه شده و نسبتاَ موفق به شمار مي‌آيد. نقاط قوت و مثبت نمايش در نقد‌هايي از همکارانم آمده‌ و بر همگان روشن هستند.  در اين نقد قصد دارم به نقاطي اشاره کنم که از ديد من نياز به بازنگري دارند و اين مسأله دليلي بر ضعف کلي نمايش نيست، بلکه هدف اين است که حفره‌هاي موجود در آن تا حد ممکن رفع شده و زمينه ارتقاي کيفي نمايش تا حد امکان فراهم شود.

  «ماچيسمو» براساس يک نمايشنامه اقتباسي بنا نهاده شده است و عموماً بايستي از قواعد و قوانين «اقتباس براي تئاتر» نيز پيروي کند. چيزي که اولين برخورد با نمايش به ذهن متبادر مي‌شود اين است که آيا تمامي ظرفيت‌هاي بالقوه رمان اصلي در نمايشنامه به فعل در آمده است؟ چيزي که تماشاگر جدي و حرفه‌اي تئاتر را به اين سوال مي‌رساند در ميان خطوط ديالوگ‌ها، اکت صحنه‌اي و سير حرکتي نمايش پنهان شده است. نويسنده و کارگردان نمايش، غرور اسپانيايي را محوري قرار مي‌دهد تا درام خويش را حول آن بنا کند. اجزاي مختلف اين درام از جمله شخصيت‌ها، تم، ستيز و تحول و... بايستي موضوعي را شکل داده و در نهايت آن را به شکلي مستحکم و يکپارچه به تماشاگر تحويل دهند اما نکته اصلي اينجاست که در فرايند صحنه‌اي شدن اين داستان و ماجرا، چيزي فراموش شده است. عُنصري گمشده وجود دارد که از چند و چون آن با خبر نمي‌شويم، مگر آن‌که رمان، يعني اثر اصلي را مطالعه کرده باشيم.
  با توجه به شکلي که نويسنده و کارگردان براي نمايش در نظر گرفته است، اتفاقات در صحنه‌هاي مجزا به صورت استليزه و مجرد، همچنين در فواصل زماني و با استفاده از تمهيدات نوري مختلف ديده مي‌شوند. صحنه‌هايي براي نمايش انتخاب و ساخته شده‌اند که بتوانند تماشاگر را به يک خط داستاني رهنمون شوند. اگرچه اين خط داستاني به سادگي قابل رؤيت و درک است اما متاسفانه از قدرت و پيچيدگي لازم براي شکل دادن به يک درام محکم و قانونمند برخوردار نيست. در اثر اصلي تمامي پيچيدگي ماجرا در حضور شخصيت‌ها و تحليل آنها خلاصه مي‌شود. در واقع طرح ماجراي آدم ربايي تنها وسيله‌اي است براي تحليل روانشناختي کاراکترها و رسيدن به خصوصيات دروني آنها که از فحواي آن مي‌توان به برداشت‌هاي ايدئولوژيک و سياسي مدنظر گراهام گرين دست يافت. در تئاتر ماجراهاي بيروني اثر تا جايي که امکان دارد، حذف مي‌شوند و اکت‌هاي دروني در کنار مکان و شخصيت‌هاي محدود قرار مي‌گيرند تا درام شخصيت به وجود آيد و درست همين جاست که تماشاگر احساس کمبود مي‌کند. مسايل و مواردي هستند که در پروسه ساختار اثر گم شده‌اند. در واقع اينها را مي‌توان به تصيري از جمله مواردي دانست که در ذهن نويسنده جا مانده‌اند. نويسنده نمايشنامه از آنجايي که مدتي را با شخصيت‌ها و اتفاقات اثر اصلي زندگي کرده است، آنها را اموري بديهي و حل شده در ساختار اثر خود مي‌داند، حال آن‌که تماشاگري که براي اولين بار با نمايش او مواجه مي‌شود از جزئيات شخصيت‌پردازي آدم‌ها در رمان بي‌اطلاع است و همه چيز را بايد روي صحنه بينيد؛ در نتيجه به جايي مي‌رسيم که متوجه مي‌شويم برخي اعمال و نکات و عناصر در ذهن نويسنده جا مانده‌اند و تعريف درستي هم روي صحنه ندارند.
  از آنجايي که اين نمايش تا حدود زيادي فاقد اکت بيروني است، اصولاً به صورتي راديوي به نظر مي‌رسد. البته جداي از قواعد نمايشنامه راديويي، اين نمايش با حضور بازيگران با تجربه‌اش روي صحنه نيز حرف‌هايي براي گفتن دارد اما وجود نداشتن حرکات با انگيزه نمايشي و يا اتفاقات و تصاوير نمايشي که به شکافته شدن شخصيت‌ها زير ميکروسکپ تماشاگر منجر شوند، مسلماً از کمبودهاي اين نمايش به حساب مي‌رود. هرکدام از شخصيت‌ها با شيوه‌اي آرام و تا حدودي بي‌تفاوت روي صحنه ظاهر مي‌شوند. دکور نمايش نيز نسبت به اتفاقات صحنه‌اي بي‌تفاوت است و چيز خاصي را به ذهن نمي‌رساند. فضاهاي مختلف ساخته مي‌شوند و آدم‌ها گوشه‌اي مي‌نشينند و حرف مي‌زنند اما از اتفاق نمايشي، موقعيت صد درصد نمايشي، اکت صحنه‌اي و..... خبري نيست. چند عنصر مهم در زاده شدن اين مسأله دخيل هستند:
  فضاي خاص و اتمسفر مطلوب جهت شکل گرفتن موقعيت پيچيده و حساس آدم ربايي در نمايش وجود ندارد. (البته ذکر اين نکته نيز لازم است که نمايش قصد ندارد به سوي کمدي سياه يا سياسي برود.) اين عنصر بيش از هر چيز از نمايشنامه و سپس از صحنه‌پردازي منشأت مي‌گيرد. اگرچه صحنه‌ي فعلي تا حدودي نيازهاي اوليه نمايش را بر آورده مي‌سازد اما هرگز قادر به ارايه تحليل و دلايل منطقي براي وجود خود نخواهد بود. به‌عنوان مثال پرده انتهايي صحنه به شکل خطوط متقاطع و چهارخانه، کمترين کارکرد نمايشي را دارد. استفاده از آن براي اعلام ميان نويس‌ها يا تيتراژ ابتدايي و پاياني و.. نيز کمکي به سير حرکتي نمايش نمي‌کند.
  مکعب‌هاي سفيدرنگ و کف صحنه که باز هم چهارخانه است، قرار است چه بخشي از ابعاد نمايش را به تماشاگر منتقل کند؟ رنگ سفيد يا شيري در کنار تنالیته‌هاي رنگي پرده انتهايي چه تغيير و تعبيري از اتفاقات و شخصيت‌هاي نمايش را در بردارد؟ گويي تکرار عناصري است در طراحي صحنه، از نمايشي ديگر! در زمينه فضاسازي به نور برمي‌خوريم که نقطه اصلي پيوند صحنه‌ها با يکديگر است اما در عين حال تا حدودي به ضد خود نمايش نيز عمل مي‌کند. يکپارچگي و يکدستي نمايش در پس قطع و وصل شدن نور که به تناوب صورت مي‌گيرد، کم‌کم رنگ مي‌بازد. ارتباط تماشاگر با صحنه و اتفاقات و شخصيت‌ها در نوبت‌هاي مختلف قطع مي‌شود و زمان نيز به سبب اقتباسي بودن اثر و تلاش در به صحنه کشيدن اتفاقات گسترده رما جابه‌جا مي‌شود. بازي‌هاي نور براي به وجود آوردن حس گذشت زمان و حرکت‌ها از صحنه و فضايي به فضايي ديگر است که به درستي هم عمل مي‌کند اما باعث کندي نمايش و از بين رفتن ريتم اتفاقات مي‌شود. حضور منفي در منفي عنصر نور و اکت صحنه‌اي در کنار عمل بازيگران باعث از نفس افتادگي نمايش است يعني کندي حرکت نور و سکوت‌هاي زماني در کنار اجراي آرام ديالوگ‌ها و بي‌عمل شدن کاراکترها از يک جنس هستند و به تشديد انفعال نمايش مي‌انجامند.
  موسيقي مي‌توانست بخشي از بار دراماتيک اثر را بردوش بکشد که به جز به گوش رساندن تم ظاهراً اسپانيايي که البته با تم غرور اسپانيايي اثر به شدت در تضاد است، کارکردي ندارد. موسيقي نه به شيوه تماتيک که به شيوه ملوديک عمل مي‌کند و همين ملودي نيز در فواصل مختلف اثر از گام‌هاي مختلف و به رويکردهاي ريتمي يا سازي متفاوت به گوش نمي‌رسد تا حداقل بتواند به شخصيت‌پردازي کمک کند. تم اصلي موسيقي ظاهراً از فيلم «فريدا» وام گرفته شده ولي عنصري نمايشي در آن اعمال نشده است. استفاده از آن در حداقل ممکن به سر مي‌برد و به دليل رويکرد عاشقانه و رمانتيک که نسبت به نقاشي مشهور دارد، با انديشه‌هاي نمايشي نويسنده و کارگردان و ماچيسموي اين آرژانتيني‌ها و زندانيان سياسي پاراگوئه و هم‌خواني ندارد. در يک کلام بايستي گفت موسيقي يک فيلم رمانتيک، عاشقانه، بيوگرافيک و تاريخي که تمامي اين عناصر را در درون خود حمل مي‌کند با يک اثر سياسي، اجتماعي که موضوع آدم ربايي را مطرح مي‌کند، سنخيتي ندارد.
  آدم‌هاي نمايش را نمي‌شناسيم. از ايدئولوژي و افکار و اعتقادات آنها در حدود کلام آگاهي مي‌يابيم اما نقاط تاريک بسياري باقي مي‌مانند. بسياري از گفتگوها شامل مميزي شده‌اند که با لب زدن روي صحنه بدون صدا به نوعي بيان مي‌شوند. اگرچه اين عمل تا حدودي براي برخي تماشاگران جذابيت دارد اما به خود نمايش کمکي نمي‌کند و در عوض از وقار آن مي‌کاهد. تماشاگري که در تعقيب سير حرکتي شخصيت مدرن کشيش نمايش است، ناگهان با حفره‌هايي رو به رو مي‌شود که اگرچه ظاهراً از سر ناچاري به وجود آمده‌اند اما راه‌هاي بسياري براي از سر راه برداشتن و تصويري کردن آنها وجود داشت. درگير بودن شخصيت و رفتار «پدر» با نشانه‌ها در شغل قبلي‌اش (کشيش) مي‌توانست، مأمن خوبي براي نشانه‌پردازي و رمزگويي و ي‌ باشد که البته در شخصيت پردازيش نيز مفيد واقع مي‌شد. ما نمي‌دانيم او به چه چيز معتقد است و از چه چيز گريزان ! صحنه کليدي بحث‌ انديشگي ميان دکتر و کشيش حفره‌هايي عميق دارد که تنها سردرگمي باقي مي‌گذارد. تصويرسازي و توصيفات رمان اصلي تا حدودي است که به راحتي مي‌توان حرکاتي ساده نمايشي و در خور شخصيت را از آن بيرون کشيد تا شاهد شخصيت‌هايي بي شناسنامه نباشيم.
  نکته ديگر بازيهاي ناهمگون شخصيت‌هاست. هرکدام از بازيگران نمايش در سر و شکل دادن به شخصيت خود از شيوه خاصي بهره مي‌گيرند ولي تلاش آنها به نمودي بيروني و طبيعي از شخصيت مورد نظر بدل نمي‌شود. حضور اکثر بازيگران نمايش روي صحنه با اتمسفر شخصيت و اعمال او همراه نيست. زمانيکه شخصيت نمايشنامه در حرکت و به فعل در آمدن، مي‌لنگد، وظيفه بازيگر است که جزئيات ريز تصويري و عمل‌هاي حساب شده‌اي را با مشورت کارگردان در آن دخيل سازد تا به تعادل نزديک شود. متاسفانه از سوي اکثر بازيگران نمايش شاهد خلاقيت چنداني نيستيم در تکميل نقشي که به عهده دارند، کوشش آنچناني نمي‌کنند اگرچه عدم يکدستي توانايي آنان نيز در اين امر، مزيد بر علت است. البته بايد اشاره کرد که بازيها به شدت استاندارد بوده و ضعيف به شمار نمي‌آيند. بحث اينجاست که عدم توازن قدرت بازيگران باعث مي‌شود برخي صحنه‌ها را با دقت پيگيري کنيم و برخي ديگر را اصلاً نبينيم. متاسفانه مشکل شنيده نشدن صداي برخي بازيگران مانند ديگر آثار يعقوبي در اين نمايش نيز وجود دارد... نمايش «ماچيسمو» نمايشي مدرن است که از قواعد مدرن نمايشي نيز پيروي مي‌کند و بهره مي‌گيرد و دخيل شدن عناصر و سازه‌ها و درام شناسي کارگردان است که آن را نمايشي مي‌کند، بنابراين وقتي دوربين و بوم صدابرداري وجود ندارد، اين تماشاگر است که بايستي ديالوگ را در لحظه بشنود.
  تجربه‌اي که يعقوبي در عمل اقتباس نمايشي از رمان انجام مي‌دهد، مي‌تواند در بازنويسي متن و بازنگري اجرا، تحقق يابد. يک گروه حرفه‌اي با نمايشي استاندارد، اين قابليت را دارد که حفره‌هاي موجود در بخش داستاني، دراماتيک و بعدي اثر را پوشش داده و آن را قابل         سازد.
  کنار هم قرار دادن تضادهاي سياسي و تفکري و ايدئولوژيک، همچنين رويارو ساختن آدم‌هاي سنگي و مغرور با موقعيت‌هاي شکننده و خرد کننده و به سقوط رساندن شخصيت و آمال اخلاقي و اجتماعي او، از مواردي هستند که نمايش را قابل بحث و چالش و تفکر مي‌سازند. تنها، نيروي جادويي و لحظات ناب نمايشي خالي از ديالوگ در اثر گم شده‌اند و کمبودشان شديداً احساس مي‌شود.
  اگرچه نويسنده و کارگردان با اشراف بررمان و انديشه‌هاي نويسنده اصلي، توانسته‌ انديشه‌هاي خويش را در بطن اثر بگنجاند، اما تحول مدنظر براي شخصيت کشيش صورت نمي‌گيرد. ما طنز موجود در عدم تحول «کنسول افتخاري» را مي‌بينيم و درک مي‌کنيم اما آيا انتهاي کار دکتر، شاعر و کشيش نيز همين جاست؟
  «ماچيسمو» نمايشي ساده و سرپاست که مي‌تواند به ضربه پتکي تبديل شود. به قول «جان دو»: «اين روزها براي اين‌که کسي به حرفت گوش کند کافي نيست که فقط بزني روي شونه‌اش، بايد با پتک بکوبي توي سرش.»*

 * از فيلم «هفت» نوشته «اندروکوين و اکر» به کارگرداني «ديويد فينچر»


**مشهود محسينان                                                      * منبع: سایت مرکز هنرهای نمایشی

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 21:44 توسط نوید ایزدیار |


 

هیچکس باور نمی کرد که کیوان کوچولوی سال ها پیش و کیوان گنده ی !! این سال ها ، انقدر زود پله های ترقی را طی  کنه و به یکی از مجری های خوب تلویزیون تبدیل بشه ، گفتگویی که پیش رو دارید در عصر یکی از پنجشنبه های گر م آخر بهار ،در یکی از پرت ترین ! نقاط شهر صورت گرفته است.           

                                                                                            نویدایزدیار          

                                                         

* با تشکر از سعید زارعی که در این گفتگو ما را یاری و اذیت کرد !

* هرگونه استفاده از عکس ها  و مطالب ، بدون اجازه ی قبلی از وبلاگ هفت هنر ممنوع می باشد .

                                                               * * *                

                                               وبلاگ کیوان :  کیوان ساکت اف 

 

نوید : چرا موهاتو کوتاه کردی ؟

کیوان : دردسر داشتم تویه سازمان ! بلند که بود هپلی می شد ، ژلم می زدم می گفتن چرا ژل زدی ، البته همه می گن  اینجوری بیشتر بهم میاد !

نوید : چه خبر ؟

کیوان : سلامتی !

نوید : چند وقت ِ که سلام بهار تموم شده ، این روزها مشغول چه کاری هستی ؟

کیوان : برای  شبکه جام جم برنامه ی بوم سفید رو اجرا می کنم که حالا حالاها ادامه داره ، یکی از نقش های فیلم آقای فرج پور رو هم  بازی کردم ، که اسمش دویدن در میان ابرها ست و قرار ِ واسه ی جشنواره ی فجر آماده بشه ، آقای فرج پور دستیاراول آقای کیمیایی بودن و این فیلم ، فیلم ِ اولشون ِ ، واسه بازی تو سریال آقای حسن شکوهی هم با ایشون مذاکره کردم...

نوید : قرارداد بستی ؟

کیوان : نه هنوز ،  همه چیز در حد صحبت بوده

سعید : از چه سالی کار تئاتر رو شروع کردی و تا کی قصد ادامه دادن داری ؟

کیوان : من از حدود سال 79 ، 80 که فکر کنم کلاس سوم راهنمایی بودم ، به آموزشگاه هفت هنر اومدم وتو کلاس های آقای  امیر قنبری شرکت کردم

نوید : خیلی از کسانی که تو و برادرت ( مسعود ساکت اف ) رو می شناسن ، فکر می کنن مسعود ساکت اف که سابقه ی طولانی در برنامه سازی تلویزیون داره ، پارتی ِ! تو برای ورود به تلویزیون بوده ؟

کیوان : نه ،  اصلا اینطوری نبوده

نوید : پس چطور شد که سر از تلویزیون در آوردی ؟

کیوان : البته این قضیه اش خیلی مفصله ولی خوب سعی می کنم کوتاه بگم ، من با همراهی چند نفر دیگه از بچه ها یه کار تئاتر انجام دادیم  به نام پسران آفتاب ، محسن صادقی کارگردان این کار بود و از اونجایی که محسن صادقی از دانشجویان  دانشگاه سوره است ، کار در این دانشگاه هم اجرا شد ، اجرای ما پسندیده شد و ما از طریق دانشگاه سوره  به شاهرود رفتیم تا در جشنواره این شهر هم اجرایی داشته باشیم ، یکی از تماشاگران اجرای ما در شاهرود  آقای رضا فیاضی بود  که ایشون با دیدن این کار،  من رو واسه بازی در کارشون انتخاب کردند ،  کار آقای فیاضی به جشنواره ی کودک و نوجوان اصفهان رفت و تو این جشنواره ، تهیه کننده ی شبکه ی اول ، جناب آقای تاولی من رو دید و انتخاب کرد ، بعد از اون هم مدیر گروه کودک و نوجوان ، من و محسن رو کنار هم قرار داد

 

سعید : الگوی بازیگریت ؟؟!

کیوان : الگوی بازیگری به نظر من اصلا چیز درستی نیست ، مثلا بگی الگوی من آل پاچینو ِ خوب مگه قرار ِ تو دوباره بوی خوش زن ُ بازی کنی  یا مثلا بگی مارلون براندو  مگه قرار ِ اتوبسی به نام هوس  رو بازی کنی  ، یه سری تکنیک ها هست که آدم یاد می گیره  ولی به مرور زمان تجربه است که آدم رو بارور می کنه

سعید : البته من منظورم پیروی کردن از شیوه ها و متد های دنیاست ، یعنی اینکه میشه هر کدوم از بزرگترین بازیگر های دنیا رو الگویی از یکی از متد های بازیگری دونست ؟

کیوان : نمی دونم ، زیاد به این قضیه فکر نمی کنم

نوید : نقشت تو فیلم دویدن در میان ابرها چطور بود ، خوب بازی کردی ؟!!

کیوان : نمی دونم  ، من تو این فیلم نقش مکمل داشتم ، سعی کردم شخصیتم  رو بفهمم و بازی کنم

نوید : به نظر خودت سلام بهار چطور بود ؟

کیوان : از اونجا که تلویزیون یه رسانه ی سطحی  ِ و من خودم شخصا هیچ علاقه ی به اون ندارم ، سلام بهار فقط واسم یه تجربه بود ، تجربه ای برای اجرای یه برنامه زنده و ...

نوید : اولش که سلام بهار شروع شد ، فکر می کردی اینهمه ازش استقبال بشه ؟

کیوان : البته برنامه اینطوری شروع نشد ، اولش من تنها بودم ، بعد محسن افشانی اضافه شد که با هم برنامه ی ما دوتا رو شروع کردیم ، این برنامه تمرینی بود برای سلام بهار ، واقعا خودمم فکر نمی کردم انقدر استقبال شه، ولی شد

نوید : همکاری با محسن افشانی چطور بود ؟

کیوان : پسر خوبی ِ

نوید : همکاری باهاش ؟!!

کیوان : یه ذره سخته ، یه ذره قلق داره که باید بشناسی

نوید : برنامت واسه آینده چی ِ ؟

کیوان :دانشگاه ، آخ آخ دانشگاه!

نوید : راستی امسال کنکور میدی؟

کیوان :کنکور که می دم ، ولی بیشتر امیدم به مصاحبه است

نوید : بالاخره که باید رتبه ی خوب بیاری ..

کیوان : آره خوب ، ولی خوب اگه مجاز به انتخاب رشته بشم  برای مصاحبه عملی خوب می تونم عمل کنم

نوید : و دانشگاه ؟

کیوان : من قصد دارم تئاتر بخونم  و اگه بشه تو محیط دانشگاه به کارم ادامه بدم  

نوید : تو گفتی تلویزیون یه رسانه ی سطحی ِ ، کار در تلویزیون رو ادامه می دی ؟

کیوان : اجرا رو که نه ،  بعید می دونم ادامه بدم  چون اصلا دوست ندارم ، ولی برای بازی ، اگه سریال خوبی پیشنهاد بشه بهش فکر می کنم  

 

 

 

نوید : اگه بخوای کار بعدیت ُ خودت انتخاب کنی ، یعنی بر اساس پیشنهاد دیگران نباشه ، چه کاری رو انتخاب می کنی؟

کیوان :محسن صادقی قرار ِ نمایشنامه ی مخزن ( جلال تهرانی ) رو به اجرا برسونه ، خیلی دوست دارم تو اون کار باشم ، سعید داره  داد می زنه....!

سعید : من کی داد زدم ؟؟  از اساتیدی که در این رشته (تئاتر) داشتی بگو ؟

کیوان : آقای قنبری و آقای علی سلیمانی  تنها کسانی بودند که من در کلاس هاشون شرکت داشتم

سعید : دوست  داری تحت آموزش کدام یک از اساتید این رشته باشی ؟

کیوان : به نظرم استاد اون قدر مهم نیست که خود آدم مهم ِ ، هرچند خیلی چیز ها هست که آدم از طریق آموزش بهش می رسه ...

نوید : تاثیر برادرت مسعود و آموزشگاه هفت هنر در زندگی کاریت چقدر بوده ؟

کیوان : خیلی ، خیلی زیاد ، فکر کنم مهمترین عامل بوده

سعید : در زمینه ی کار هنری ، غیر از بازیگری و اجرا، دوست داری در چه زمینه ای تجربه داشته باشی  ؟

کیوان : موسیقی رو دوست دارم ، البته موسیقی رو همه دوست دارن !....

سعید : در زمینه ی بازیگری دنبال چه جایگاه و هدفی هستی ؟

کیوان : آدم با توجه به شرایطش هدف رو انتخاب می کنه ، مثلا یه زمانی آرزو داشتم  جایزه ی اول جشنواره ی اتودهای هفت هنر رو بگیرم ، که گرفتم ، بعدش دوست داشتم توی ِ جشنواره های هفت هنر جایزه بگیرم که به اون هم رسیدم و...  الان دوست دارم  مثلا تو جشنواره ی دانشجویی ، یا جشنواره ی فجر جایزه بگیرم  ، طبیعی  ِکه هر چقدر آدم جلوتر می ره ، به کارهای بزرگتری فکر می کنه

 

نوید : خیلیا که تو وبلاگ نظر می دن می خوان بدونن که تو خودت وبلاگ شخصی نداری  ؟

کیوان : چرا ، دارم یه وبلاگ می سازم ، ولی از اون جا که اطلاعات اینترنتی ِ کمی دارم  سپردم به یکی از دوستام که برام بساز ِ ، احتمالا تا چند روز ِ دیگه آماده بشه ...

نوید : تاثیر مثبتی که اجرای تلویزیونی در روند کارهات گذاشت چی بود ؟

کیوان : اگر من یه ذره هوشیار نبودم  مطمئنا حضور در تلویزیون من رو کله پا می کرد و باعث پس رفت در بقیه  کارهام می شد  ، اما خدا رو شکر که حواسم بود

نوید : چند سال پیش با ساخته شدن برنامه ی نیم رخ در شبکه ی اول ، موج جدید برنامه های نوجوان شروع شد  که شاید بشه سلام بهار رو  آخرین نمونه از این برنامه ها  دونست ، مجری هایی که تو این برنامه ها حضور داشتند  به دو دسته تقسیم شدند ، یه عده با تموم شدن برنامه رفتن و دیگه پیداشون نشد ! یه عده ی دیگه ام جذب کار بازیگری ، اجرا یا حتی خوانندگی شدن ، که البته تعداد دسته ی دوم خیلی کمتر از دسته ی اول ِ  و افرادی که در این دسته قرار می گیرن  در حال حاضر فقط حضور دارن ، خوب وبدش رو چه عرض کنم ....!  این شرایط برای حضور در چنین برنامه هایی تو رو دچار ترس نمی کرد ؟

کیوان : من فکر می کنم آدم هایی مثل امیر حسین مدرس ، مهدی سلوکی ، محمد سلوکی و ... که کارشون رو با همچین برنامه هایی شروع کردند ، در ابتدا مجری بودن  و بعد به خاطر محبوبیتشان بین مردم جذب  حرفه بازیگری شدند  ،  فرق من اینجاست که از بازیگری به اجرا رسیدم

نوید : آرزوی  کاریت  در تئاتر ، سینما و تلویزون ؟

کیوان : آروزم در تئاتر اینه که تو سالن قشقایی تئاتر شهر اجرا برم

نوید : کارگردان مهم نیست ؟

کیوان : مهم اینه که گروه قابل قبولی باشه ، من شخصا افشین هاشمی رو خیلی دوست دارم ، ولی خیلی دوست دارم تو کار آقای محمد رحمانیان بازی کنم

نوید : تویه سینما و تلویزیون ؟

کیوان : برای تلویزیون ، دوست دارم  تو سریالی مثل نیمکت بازی کنم

نوید : اینم که واسه آقای رحمانیان ِ ؟

حالا ... کلا به اینطور فضاها  علاقه دارم

نوید : و سینما ؟

کیوان : آرزو که نمیشه گفت ، ولی کسانی هستند که کار با اونا برای هرکسی باعث افتخار ِ ، مثل استاد بهرام بیضایی یا آقای داریوش مهرجویی

نوید : حرف آخر ...

کیوان :هر کدوم از ما یه وظیفه ای نسبت به اجتماع داریم که امیدوارم هر کس این وظیفه رو به خوبی انجام بده ...

نوید : همین ؟

کیوان : همین.....

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 22:38 توسط نوید ایزدیار |


دوستانی که قصد ثبت نام در آموزشگاه را دارند ، باید شخصا به آدرس آموزشگاه ( کرج . خیابان دوم غربی . پلاک ۳۳ . آموزشگاه سینمایی هفت هنر ) مراجعه کرده و در آزمون ورودی (که به صورت تستی برگزار می شود) شرکت کنند . لازم به ذکر است که این آزمون مخصوص رشته های بازیگری و فیلمسازی  است.

دوره های آموزشی آموزشگاه هفت هنر:

دوره ی ۹ ماهه فیلمسازی

بازیگری کودک ( دوره یک ساله )

بازیگری نوجوان ( دوره یک ساله )

بازیگری بزرگسال ( دوره یک ساله )

گریم  تخصصی ( زیر نظر استاد نوید فرح مرزی )

تصویر برداری تخصصی ( دوره ی ۳ ماهه )

عکاسی ( دوره ی ۹ ماهه )

 * مدارک اعطایی در تمام رشته های ذیل با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد .

 * کسب اطلاعات بیشتر در مورد ثبت نام ( از قبیل شهریه و ... ) در گرو ِ مراجعه حضوری به آموزشگاه می باشد .

 * تلفن : ۴۴۵۰۹۰۰-۰۲۶۱ ---  ۴۴۳۵۵۵۰-۰۲۶۱

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 21:55 توسط نوید ایزدیار |



محمد يعقوبي

نويسنده، كارگردان
تاريخ تولد: 1346لنگرود
تحصيلات: كارشناسي حقوق از دانشگاه شهيد بهشتي، 1372دوره ديده تئاتر در كانون تئاتر تجربي

نمايش‌ها:
ترجمه و كارگرداني نمايش”شب بخير مادر“نوشته”مارشا نورمن“،تهران، تئاتر شهر سالن شماره 2؛ 1376
نگارش و كارگرداني نمايش”زمستان66“،تهران، تئاتر شهر، تالار شماره2؛ 1376
نگارش و كارگرداني نمايش”رقص كاغذ پاره‌ها“،تهران، تئاتر شهر، تالار سايه؛ 1378
كارگرداني نمايش”پس تا فردا“ نوشته”ريما رامين‌فر“،تهران، تئاتر شهر، تالار چهارسو؛ 1379
نگارش و كارگرداني نمايش”دل سگ“نوشته”ميخائيل بولگاكف“،تهران، تئاتر شهر سالن چهارسو؛ 1379
نگارش و كارگرداني نمايش”يك دقيقه سكوت“،تهران، تئاتر شهر، تالار چهارسو؛ 1380
نگارش و كارگرداني نمايش”قرمز و ديگران“،تهران، تئاتر شهر، تالار قشقايي؛ 1382
نگارش و كارگرداني نمايش”گل‌هاي شمعداني“،تهران، تئاتر شهر، تالار چهارسو؛ 1383
نگارش و كارگرداني نمايش”تنها راه ممكن“، تهران، تئاترشهر، تالار سايه؛ 1384
نگارش و كارگرداني نمايش"ماه در آب"؛ تهران، تئاترشهر، تالار سايه؛ 1385
نگارش و كارگرداني نمايش تلويزيوني"زمستان 66"؛ شبكه 4؛ 1385

دريافت جايزه اول كارگرداني و جايزه دوم نمايشنامه‌نويسي براي نگارش و كارگرداني نمايش”زمستان 66“،از جشنواره تئاتر فجر١٣٧٦
دريافت جايزه دوم نمايشنامه‌نويسي و دوم كارگرداني براي نگارش و كارگرداني نمايش”رقص كاغذ پاره‌ها“،از هفدهمين جشنواره تئاترفجر، 1377
دريافت جايزه سوم كارگرداني نمايش پس تا فردا، از جشنواره تئاتر فجر؛ 1378
دريافت جايزه سوم كارگرداني براي كارگرداني نمايش”يك دقيقه سكوت“،نوزدهمين جشنواره تئاتر فجر، 1380
دريافت جايزه اول نمايشنامه‌نويسي براي نگارش گل‌هاي شمعداني، از سوي كانون ملي منتقدان؛ 1384

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 1:14 توسط مسعود ساکت اف |


امير قنبري

بازيگر
تاريخ تولد: 1357 تهران
تحصيلات: كارشناسي روان شناسي باليني از دانشگاه آزاد؛ 1380

نمايش‌ها:
عروسك‌گرداني در نمايش”عقاب“ به كارگرداني”منصور پاك‌بين“؛ تهران، جشنواره بين‌المللي تئاتر عروسكي؛ 1373
بازي در نمايش”دغدغه‌هاي پرچين و چهار زبل و ...“ به كارگرداني”مهرداد راياني‌مخصوص و مسعود ساكت‌اف“؛ تهران، تالار مولوي؛ 1375
بازي در نمايش”ديوبندان“ به كارگرداني”سيروس كهوري‌نژاد“؛ تهران، تالار وحدت؛ 1375
بازي در نمايش خياباني”شش تابو“ به كارگرداني”مهرداد راياني‌مخصوص“؛ تهران؛ 1375
بازي در نمايش خياباني”سيگار“ به كارگرداني”مهرداد راياني‌مخصوص“؛ تهران؛ 1375
بازي در نمايش خياباني”روزنامه“ به كارگرداني”مهرداد راياني‌مخصوص“؛ تهران؛ 1376
بازي در مجموعه تلويزيوني”كلبه سپيد“ به كارگرداني”مهرداد راياني‌مخصوص“؛ شبكه 2؛ 1378
بازي در نمايش خياباني”قتل“ به كارگرداني”مهرداد راياني‌مخصوص“؛ تهران؛ 1377
بازي در نمايش خياباني”كار كي بهتره؟“ به كارگرداني”مهرداد راياني‌مخصوص“؛ تهران؛ 1378
بازي در نمايش خياباني”برخورد“ به كارگرداني”مهرداد راياني‌مخصوص“؛ تهران؛ 1379
بازي در نمايش”زيتوي نابالغ“ به كارگرداني”مسعود ساكت‌اف“؛ تهران، جشنوار پارودي، تالار مولوي؛ 1379
بازي در نمايش”مخزن“ به كارگرداني”جلال تهراني“؛ تهران، تالار مولوي؛ 1381
بازي در نمايش”نه‌فر تي‌تي“ به كارگرداني”جلال تهراني“؛ تهران، تئاترشهر، تالار شماره2؛ 1381
بازي در نمايش”هي مرد گنده گريه نكن“ به كارگرداني”جلال تهراني“؛ تهران، تئاترشهر، تالار اصلي؛ 1383
بازي در نمايش”دو دلقك و نصفي“ به كارگرداني”وحيد آقاپور“؛ تهران، تالار اصلي، تالار مولوي، جشنواره فجر؛ 1384
بازي در فيلم سينمايي”زخمه“ به كارگرداني”سعيد آتشين“؛ 1384
بازي در نمايش”سكوت“ به كارگرداني”حسين مهكام“؛ تهران، تئاترشهر، تالار سايه؛ 1385
تدريس بازيگري كودك و نوجوان و بزرگسال در آموزشگاه سينمايي هفت هنر؛ كرج؛ از 137۹ تاكنون


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 1:9 توسط مسعود ساکت اف |


برای تسهیل ثبت نام هنرجویان نوجوان آموزشگاه قرار شد این افراد درصورت ثبت نام درکلاس های بزرگسال شهریه ی یکساله را درطول یک سال ونیم بپردازند! تابااین روش بتوانند دوره های پیشرفته رادرمقطع بالاتری طی کنند. البته این شرایط برای افرادی است که حداقل یک دوره یکساله نوجوان را درکلاس آقای قنبری گذرانده باشند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 1:55 توسط مسعود ساکت اف |


نادر برهاني مرند به عنوان يک نمايشنامه‌نويس و کارگردان شناخته شده است ، اما دو سال‌ پي در پي است که متن‌هاي خارجي کار مي‌کند؟
دو و سه سالي است که فضاي فرهنگي کشور به نحوي است که امکان اجراي  نوشته‌هاي خودمان مثل سال‌هاي گذشته نيست. بسيار علاقمند بودم که هم امسال و هم سال گذشته به جاي مرغابي وحشي و مرگ دستفروش همان متن "داستان‌هاي شگفت‌ واقعي" نوشته ی  خودم را کار مي‌کردم نمايشنامه‌اي که حسرت اجرايش بر دلم مانده.

چرا متني ديگري از خودتان را براي اجرا ارائه نکرديد؟
روش کار من به گونه‌اي است که متني را که مي‌نويسم به اجرا نرسانم دستم براي نوشتن متن ديگري نمي‌رود با وجود آن‌که ايده‌هاي فراواني دارم. چرا که نوشتن من با کار کردن گره خورده است. در نتيجه براي گذر از اين دوران بر متن‌هايی روي آورده‌ام که کمتر مشکل دارد. ظاهراً در حال حاضر متن‌هاي ايراني با رويکردي که به نسل ما دارد خيلي فرصت اجرا و اقبال پيدا نمي‌کند. هر چند اين نگراني به اعتقاد من بيهوده است چرا که نمايشنامه‌نويسان اين نسل به شهادت چند سال گذشته ثابت کرده‌اند آدم‌هاي هوشمندي هستند و عرف و حساسيت‌هاي جامعه را به خوبي مي‌شناسند.

چطور شد مرغابي وحشي را براي اجرا انتخاب کرديد؟
به سراغ «مرغابي وحشي» رفتم چرا که ايپسن و دنياي ايپسن را دوست دارم . مرغابي وحشي از گذشته جزء متن‌هاي سختی بود که کمتر مي‌توان ارتباط با آن برقرار کرد و در واقع متن سختي است ولی با اين حال روحي بر نمايشنامه حاکم است که هميشه در مقام يک بازخوان بايد سراغ اين روح بروم. زمانيکه نتوانستم «داستان‌هاي شگفت واقعي » را اجرا کنم سراغ «مرغابي وحشي» رفتم تا  همانند «مرگ فروشنده» یک پروژه سنگينی را کار کنم که کشتي گرفتن با آن به اندازه چهار سال دانشگاه براي من آموزنده است.

بازنويسي «مرغابي وحشي» به طور مشترک توسط نادر برهاني مرند و آرش پارس‌خو صورت گرفته علت خاصي داشت که به تنهايي دست به بازنويسي نزده‌ايد؟
در گروه تئاتر معاصر بيشمار نويسنده داريم. اين بار به سراغ آرش پارس خو رفتم که جوان با استعدادي است و به اعتقاد من آينده بسيار درخشاني در زمينة ی نمايشنامه‌نويسي دارد و چند سالي است که به عنوان دستيار با من همکاري مي‌کند.
در واقع به قلم آرش آنقدر آشنا بودم که کاملاً به او اعتماد کردم تا همدوش هم اين متن را به سرانجام برسانيم.

«مرگ فروشنده» و «مرغابي وحشي» متن هاي خارجي است اما نمايش بشدت به جامعه معاصر ايران نزديک است و به نظر مي‌رسد که در گوشه‌اي از همين شهر رخ مي‌دهد چه اتفاقي در بازنويسي براي نزديکي اين متن‌ها به جامعه معاصر ايراني رخ داده است؟
دغدغه ارتباط با مخاطب اقليمي و بومي هميشه مدنظر گروه‌ها و گروه تئاتر معاصر بوده است. در واقع دغدغه‌هاي معاصر و دغدغه‌هاي اجتماعي را همواره در کارهايمان هم کشف مي‌کنيم و هم انگشت تأکيد و تأييد چندين باره بر روي آن مي‌گذاريم تا به اين ارتباط نزديک مخاطب برسيم.
در مرغابي وحشي هم به سراغ روزنه‌هايي از تعويل و تفسير مي‌رفتم که بتواند با روزگار معاصر ما همخواني داشته باشد. مي‌توان از ديد اسطوره‌اي وکاملاً نشانه شناسانه به سراغ اين نمايش رفت ویا مي‌توان کاملاً نگاه ايدئولوژيکي به آن  داشت اما احساس کرديم در روزگار معاصر ما اين ديدگاه‌ها - که در برخي جوامع مورد توجه است - چندان نمي‌تواند تحليل‌هاي مناسبي محسوب شود بنابراین به سراغ روح بشري و انساني کار رفتيم.

انتخاب بازيگرها چگونه شکل گرفت؟ ايوب آقاخاني بيشتر به عنوان يک نويسنده و کارگردان شناخته شده است و مبارکشاهي اولين حضور حرفه‌اي‌اش را تجربه مي‌کرد و ترس در اين‌که سيامک صفري دچار تکرار شود؟
ايوب آقاخاني پيش از اين در نمايش «پايیز» براي من بازي کرده بود ضمن آن‌که از بازيگران خوب راديو است هر چند در بخش بازيگري چندان خود را معرفي نکرده و بيشتر او را به عنوان يک نمايشنامه‌نويس و کارگردان مي‌شناسند. اما احساس کردم که ايوب آقاخاني مي‌تواند اين کاراکتر را به راحتي در بياورد و از انتخاب خود راضي هستم.
 سيامک صفري هم از بازيگران مورد ستايش من است و به اعتقاد من نظير او در تئاتر ما وجود ندارد حتي اگر بگويند که او در برخي نقش‌ها به تکراری ظاهر شده  اما  به شايستگي ثابت کرده که توان اين را دارد که در نقش‌هاي بسيار متفاوتي ايفاي نقش کند. هر چند اين کاراکتر هم ممکن است رگه‌هايي از شخصيت‌هاي آشنايي را در ذهن متبادر کند که در نمايش‌هاي ديگر بازي کرده است  اما در اين کار از او راضي هستم.
در مورد مبارکشاهي هم با وجود آن‌که حضور حرفه‌اي خود را تجربه مي‌کند ، مطمئن هستم که آينده درخشاني را در تئاتر خواهد داشت و با تلاشي که داردبه خوبي از پس نقش برآمده است. در خصوص بقيه بازيگران هم از پيش با آنها همکاري داشتم و به خوبي بازي آنها را مي شناختم.

نقدهايي که در مورد «مرغابي وحشي» نوشته شده تا چه ميزان منصفانه بود؟
بدون آن‌که بخواهم توهيني به دوستان منتقد کنم بايد بگويم که در طول ده
 سالي که کار مي‌کنم نقد قابلي نديده‌ام و شايد تنها دو قسمت باشد که به قلمشان اعتقاد دارم و بقيه نقدها را چندان در ارتفاع نديده‌ام که بخواهم به آن بپردازم. متأسفانه فضاي نقد ما هميشه از فضاي توليد عقب بوده است با وجود آن‌که ما  انجمن و کانون منتقدان داريم ولی من حداقل نقدي نخوانده‌ام که بگويم اين خرده که بر من گرفته شد يا اين نقطه قوت که گفته شده درست است و به شايستگي گفته شده  ،اين مدت هم به سکوت گذشته و من نقدي مکتوب در مورد کار نخوانده‌ام.

شما اولين گروه نمايشي بوديد که پس از بازسازي در تئاتر شهر اجرا رفتيد تغييرات چهارسو را چگونه ديديد؟
خالي از انصاف است که نگويم سالن ظاهر خوبي پيدا کرده است اما اتفاق شگرفي در امکانات فوري، صوتي و فني سالن نيفتاده است و آکو ستيک سالن کور شده است هر چند با مشاوره يک کارشناس صدا رفع اين ايراد چندان مشکل نيست اما تا اينجا من احساس نکرده‌ام که اتفاق خاصي افتاده است مگر آن‌که ترسيمي که صورت گرفته بيرون ماجرا نبوده باشد مثل پوسيدگي سيم‌ها يا لوله‌ها که دروني است و چندان در ظاهر مشخص نمي‌شود.

بعد از 8 سال و در سالني تک اجراء نمايش بر روي صحنه مي‌بريد چه مزيت‌هايي اين تک اجرا رفتن دارد؟
با وجود آن‌که اين آرامش خاطر تک اجرا رفتن بسيار لذت‌بخش است اما خاطره دو اجرا رفتن با کوروش نريماني دلتنگ کننده است امسال ، هم گروهي من «کوروش نريماني» که سه سال با او در سالن‌هاي چهارسو و قشقايي، دو اجرا کار مي‌کرديم نتوانست نمايش خود را بر روي صحنه بیاورد اما به هرحال آرامش  در تک اجرا رفتن با دکور ثابت و آرامش بازيگران و با امکانات محدود نوري که مجبور نيستي تقسيم بر دو کنی، بسيار بيشتر است هر چند کوروش نريماني از اين قضيه مستثني است و حاضر بودم تمام امکانات را با او نصف کنم و در جوار هم نمايش بر روي صحنه می بردیم.

منبع : سایت مرکز هنرهای نمایشی

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 2:10 توسط نوید ایزدیار |


 

یکی از موضوع های جالب درچندماه اخیر آموزشگاه راشاید بتوان طی کردن سریع پله های شهرت توسط کیوان ساکت ازطریق اجرای برنامه ی سلام بهار درشبکه ی اول سیما دانست!

صرف نظر ازاینکه کیوان برای به دست آوردن این جایگاه چقدرتلاش کرده باشدامانکته ی مهم این است که آیا اصولا این شهرت برای شخص کیوان(به عنوان یکی از قدیمی ترین هنرجویان هفت هنر)مفید بوده است؟آیاکیوان به واسطه ی این شهرت میتواند درزندگی حرفه ای خودش به عنوان یک بازیگر موفق مطرح شود واین شهرت دراین راه به او کمک خواهد کرد؟یابرعکس وقتی دراین سن وسال با این حجم استقبال(صرف نظر ازکیفیت استقبال کنندگان!)مواجه میشود دیگراعتقادخودرابه بیشترآموختن ازدست خواهدداد؟فراموش نکنیم که کیوان امسال قراربود درکنکورشرکت کند واین تفاوت فردی مانند اوست بااشکان خیل نژادکه اونیز علیرغم به دست آوردن تجربه ی حرفه ای درفیلم رویای خیس امابه دلیل نوع نگاه متفاوت به آینده ی خودش به خوبی وبادرایت از سدکنکورگذشت وامروز همه ی ماامیدوار به آینده ی حرفه ای درخشانی برای وی هستیم اما مسیری را که کیوان میرود به کدام سو است؟ من که نمیدانم شما چطور؟

 

 

* آقای مسعود ساکت اف ، مدیر آموزشگاه و همچنین برادر بزرگتر کیوان ساکت اف هستند.(هفت هنر) 

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 1:27 توسط مسعود ساکت اف |


پس از افول کمدی رومی در قرون وسطی و تحت تأثیر کمدی‌های یونان و روم و فرس‌های قرون وسطایی شکلی از کمدی مردمی تحت عنوان کمدیا دلارته در ایتالیا به وجود آمد که به زودی در بخش‌های زیادی از اروپا نفوذ و گسترش یافت. کمدیا دلارته سنتی نمایشی را پدید آورد که تا به امروز نیز تداوم دارد و بر طیف وسیعی از نویسندگان بازیگران و کارگردان‌ها تأثیر گذاشته است. از آثار مولیر گرفته مانند "نیرنگ‌های اسکاپن" تا نمایشنامه‌های گولدونی (یک نوکر و دو ارباب، غولتشن‌ها و...) از دلقک‌های سیرک گرفته تا نمایشنامه مدرنی همچون "در انتظار گودو" و شخصیت‌های ولادیمیر واستراگون که ردپای کمدیادلارته را در آن‌ها بازمی‌یابیم. اما در این میان شاید بتوان گولدونی را مهم‌ترین میراث‌دار سنت‌های کمدیادلارته به شمار آورد چرا که در آثار هیچ نمایشنامه‌نویس دیگری تا به این پایه حضور گسترده شخصیت‌ها و مضامین این نوع از کمدی را نمی‌بینیم. اما آنچه آثار گولدونی را شاخص می‌سازد نه تقلید از کمدیادلارته بلکه فراروی‌های او از آن است. او به تکرار و تقلید این سنت نمایشی نمی‌پردازد بلکه در آن به عنوان یک منبع الهام می‌نگرد و خود سعی دارد جهانی گسترده‌تر و جذاب‌تر خلق کند. در واقع گولدونی بیش از هر چیز از فرم کمدیادلارته سود می‌جوید و از تکنیک‌‌ها و تمهیدات آن برای غنای آثارش بهره می‌گیرد. اگر شخصیت‌های کمدیادلارته به نمایشنامه‌های او پا می‌گذارند تبدیل به شخصیت‌هایی تغیرشکل یافته بر اساس فضای نمایشنامه او می‌شوند. یکی از برجسته‌ترین وجوهی که گولدونی بدان پرداخته و او را از دیگر کمدی‌نویسان معاصرش و پیش از خود متمایز می‌سازد حضور پررنگ زنان در آثار وی است. چنانکه برخلاف سنت کمدی اروپایی یعنی کمدی یونانی، رومی و کمدیادلارته که در آن زن‌ها یا حضور ندارند و یا حضوری حاشیه‌ای و ابزاری برای قهرمان کمدی دارند در نمایشنامه‌های گولدونی، قهرمان و پروتاگونیست اغلب آثارش را زنان جسوری تشکیل می‌دهند که حضوری پررنگ در جامعه مردانه دارند و در پی دستیابی به حقوق خود هستند. آن‌ها به راحتی مردان را دست می‌اندازند و به بازی می‌گیرند و حتی در نبردهای تن به تن بر آنها پیروز می‌شوند. زنان نمایشنامه‌های گولدونی چه به لحاظ فیزیکی و چه به لحاظ هوشی از مردان بالاترند. نمونه این زنان در نمایشنامه‌های وی زیادند از جمله میراندولینا در نمایشنامه "مدیر مهمانخانه"، بئاتریس در نمایشنامه "یک نوکر و دو ارباب" و فلیچه در نمایشنامه "غولتشن‌ها". البته در کنار این دیدگاه گولدونی نقدهای تند و تیزی را نیز متوجه مکرهای زنانه و فریبکاری‌هایشان می‌کند و شخصیتی یک بعدی از آنان ارائه نمی‌دهد.
چنانچه می‌بینیم گولدونی در عین استفاده از تکنیک‌های کمدیادلارته از لحاظ مضمونی چندان پایبند به آن نیست و از این نوع کمدی در راستای القای تفکرات خود بهره می‌گیرد و از آن در فرم نمایشی آثارش سود می‌جوید اما از آنجا که بخش عمده‌ای از تکنیک‌های کمدیادلارته تکنیک‌های اجرایی است که تنها در اجرا شکل نهایی و واقعی خود را می‌یابند بخش عمده‌ای از جذابیت‌های نمایشنامه‌های گولدونی نیز وابسته به اجرای آن‌ها است. در واقع نمایشنامه‌های گولدونی بیش از آن‌که نمایشنامه‌هایی خواندنی باشند، نمایشنامه‌هایی اجرایی هستند که با شناخت این ویژگی‌های اجرایی و تکنیک‌ها و تمهیداتی که از آن بهره برده می‌توان اجراهایی بسیار موفق از آن‌ها ارائه داد. نمونه بارز این اجراها را می‌توان اجرای جیورجیو استره‌لر از "یک نوکر و دو ارباب" دانست که تحت عنوان "آرلکینو خدمتکار دو ارباب" روی صحنه رفت و استره‌لر آن را بر اساس تکنیک‌های کمدیادلارته بازسازی کرده بود. این اجرا نزدیک به 50 سال جزو رپرتوار این گروه بود و تقریباً هر ساله به صحنه می‌آمد و صدها هزار تماشاگر از آن دیدن کردند که آماری رویایی و شگفت‌انگیز برای یک اجرای تئاتری به شمار می‌آید.
گولدونی هرچند نزد اهل تئاتر در ایران نویسنده شناخته شده‌ای است اما نه ترجمه‌های زیادی از آثار او در دسترس است و نه شاهد توجه زیادی از سوی گروه‌های اجرایی به آثار او هستیم. اگر یکی از مهم‌ترین وظایف هر کارگردانی را انتخاب دقیق و آگاهانه متن نمایش بدانیم، حمید پورآذری با انتخاب غولتشن‌ها به دو موفقیت عمده دست می‌یابد.
1- کمدیادلارته به دلیل نزدیکی چه از لحاظ فرم، چه از لحاظ شخصیت‌پردازی و چه از لحاظ محتوا به نمایش‌های ایرانی روحوضی و سیاه‌بازی می‌تواند جاذبه‌های فراوانی برای مخاطب ایرانی داشته باشد و انتخاب متن با ویژگی‌های نزدیک به این شیوه نمایشی می‌تواند برای تماشاگر ایرانی بسیار ملموس و قابل پذیرش باشد.
2- "غولتشن‌ها" نمایشنامه‌ای است که شاید امروزه موضوعیت چندانی در جامعه غربی نداشته باشد اما با تنش‌ها و مشکلات جامعه ایران بسیار مرتبط است و سوژه‌ای آشنا و ملموس برای مردان و زنان جامعه ایرانی بالاخص از قشر سنتی دارد.
در حوزه اجرا پورآذری بیش از هر چیز سعی دارد فضایی شاد برای مخاطب خلق کند و از همان بدو ورود تماشاگر با فضایی کارناوالی روبه‌رو می‌شود. برای خلق این فضای شاد جدای از حرکات و بازی بازیگران، کارگردان به شیوه‌ای آگاهانه رنگ سیاه صحنه را حذف می‌کند و فضای اجرا را به رنگ سفید درمی‌آورد و از رنگ‌های قرمز و زرد در طراحی دکور و لباس‌ها سود می‌جوید و بدین وسیله مخاطب را در فضایی شاد و پرتحرک قرار می‌دهد، چنانکه در کمدیادلارته نیز از لباس‌های رنگارنگ و اغلب با رنگ‌های قرمز و زرد استفاده می‌شود.
اما استفاده پورآذری از تکنیک‌های کمدیادلارته تنها به طراحی فضا و رنگ‌ها محدود نمی‌شود بلکه او به شیوه‌ای آگاهانه از اغلب تکنیک‌های این کمدی در اجرایش سود می‌جوید که کاملاً در راستای نمایشنامه قرار می‌گیرد. از جمله این تکنیک‌ها می‌توان به استفاده گسترده از بداهه‌پردازی اشاره کرد که خود توانایی بالایی را از بازیگران این نمایش می‌طلبد و بازیگران نمایش این توانایی را در طول اجرا از خود نشان می‌دهند. بازی بازیگران در این نمایش بازی‌های روان، یکدست و جذابی است و هرچند بازی هدایت هاشمی در نقش "سیمون" مقداری برجسته‌تر و پررنگ‌تر از دیگر بازیگران نمایش است، اما بازیگران جوان این نمایش از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کنند.
از دیگر تکنیک‌های کمدیادلارته که این اجرا به وفور از آن سود می‌جوید می‌توان به استفاده از آوازهای جمعی، کمدی اسلپ استیک یا بزن بکوب، استفاده از موسیقی بر روی صحنه و... اشاره کرد.
دکور و آکسسوار در این اجرا نقش چندانی بر عهده ندارد و همچون کمدیادلارته بیشتر متکی به حضور بازیگر و بدیهه‌پردازی‌های او بر روی صحنه است، حتی سکوی موجود در صحنه بیشتر ما را به یاد گاری‌ها یا میدان‌هایی می‌اندازد که نمایش‌های کمدیادلارته در آن اجرا می‌شد و حتی با اندکی جسارت بیشتر، پورآذری می‌توانست در نحوه چینش تماشاگران نیز دستکاری کند و به جای دید از بالا و روبه‌رو مطابق صندلی‌های سالن سایه با حذف صندلی‌ها تماشاگران را به شکل نیم‌دایره و سه‌وجهی در مقابل اجرا قرار دهد تا جدای از آن که مخاطب را هر چه بیشتر به فضای شاد اجرا نزدیک می‌کند، فضای کمدیادلارته را هر چه بیشتر برای وی بازسازی کند.
البته نیک می‌دانیم هدف پورآذری در این اجرا خلق کامل یک کمدیادلارته بر صحنه نیست اما در عین حال او می‌توانست هرچه بیشتر از ظرفیت‌های آن بهره بگیرد و حتی بر نقاط مشترک آن با نمایش‌های روحوضی تأکید کند.
اما با این وجود "غولتشن‌ها" موفق می‌شود جدای از به انجام رسانیدن مهم‌ترین وظیفه کمدی یعنی لذت، تفریح و خنداندن مخاطب به نقدی اجتماعی و طرح مشکلات ملموس جامعه نیز بپردازد و تماشاگران خود را اعم از تماشاگران عام و تماشاگران حرفه‌ای تئاتر راضی کرده و به بیرون از سالن هدایت کند.

* رحیم عبدالرحیم زاده                                                        منبع : سایت ایران تئاتر

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 1:1 توسط نوید ایزدیار |